السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )
61
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )
ابو مفزر در عراق و ايران طبرى از قول سيف ضمن وادث سال چهاردهم از هجرت مىنويسد : خليفه عمر ، پس از نبرد قادسيه رزم آوران آن جنگ را مورد لطف و مرحمت خود قرار داد ، و به ابو مفزر خانه يا زمينى كه « دارالفيل » ناميده شد ارزانى داشت . و ضمن حوادث سال شانزدهم در خبر « بهر مسير / ويه اردشير » « 1 » از قول سيف به طور خلاصه چنين مىنويسد : سپاهيان اسلام در اطراف « بهر سير / ويه اردشير » كه نزديك مدائن كسرى است و پادشاه ايران در آن جا بود فرود آمدند . شهر را خندقى ژرف از دسترس مسلامانان دور مىداشت و نگهبانان به حفاظت و پاسدارى آن مشغول بودند ، شهر به محاصرهء قواى اسلام در آمدند ، و بيست عراده منجنيق آنها آن جا را به شدت درهم مىكوبيد . طول محاصره و فشارى كه از ناحيه سپايهان اسلام بر شهر ويه اردشير وارد مىشد ، حصاريان را چنان در قحطى فرو برد كه ناگزير شدند دست به كشتار و خوردن سگ و گربه زنند . سيف از قول « انس بن حليس » مىگويد : در همان حال كه ، ويه اردشير را در محاصره خود داشتيم ، فرستادهاى از جانب پادشاه ايران نزد ما آمد و گفت : پادشاه مىگويد : آيا موافقيد كه صلح كنيم ، و دجله مرز مشترك ميان ما باشد ، اين سوى دجله و سرزمينها و كوههاى آن از آن ما باشد ، و آن سوى دجله و سرزمينهايش از آن شما ؟ ! آيا به اين مقدار هم سير نمىشويد خدا هرگز شكمتان را سير نكند ؟ ! پس از سخنان فرستاده پارشاه ايران ، « ابو مفزر اسود بن قطبه » از ميان صفوف مسلمين پاى پيش گذاشت و رو در روى فرستادهء پارشاه قرار گرفت و با او سخن گفت و به زبانى كه نه خودش مىدانست چه مفهومى دارد و نه اطرافيانش ! او در حالى كه هرگز فارسى نمىدانست با فرستادهء پادشاه به زبان فارسى سخن مىگفت ! ! فرستادهء پادشاه چون سخنان ابو مفزر را شنيد باز گشت و ديرى نپاييد كه ديده شد تمامى افراد سپاه ايران با شتاب از دجله گذشته به جانب قسمت شرقى مدائن عقبنشينى
--> ( 1 ) . ويه اردشير را كه مسلمانان عرب آن را بهرسيرضبط كردهاند شهر سلوكيه نيز ناميده مىشد . آن شهر در سمت غربى دجله و مقابل شهر تيفون قرار داشته است . به تاريخ ايران بعد از اسلام تأليف دكتر عبد الحسين زرين كوب ، ص 327 - 328 مراجعه كنيد .